آوازِ آن پرنده ی غمگین

رها چو برگِ خسته در باد •

فلسفه بافی

/ بازدید : ۱۳
(ب) گفت ستوده ما همیشه جنگیدیم برای همه چیز و این جنگیدن بجای اینکه حالمونو بهتر کنه خسته و بی رمقمون کرده 
منم گفتم  میدونی مشکل ما کجاست؟ ما برای رفع یه مشکل نمیگنجیم ما با ماهیت اون قضیه میجنگیم چیزی که هیچ راهی عمدتا برای نبودنش نیست !

......
میچ البوم از زبان موری میگه که قبل از جنگیدن باید بپذیریم تا وقتی نپذیریم که از تاریکی میترسیم نمیتونیم از این ترس جدا بشیم 
پذیرفتن شرایط قدم اول جنگیدن برای زندگیه 
۰ ۵
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
About Me
هرچند پای باد درین دشت بسته است
روزی پرنده ای
خواهد گذشت از سر این خانه های تار
خواهد شنید قصه ی خاموشی تورا
از زاری خموش درختان سوگوار

بر بال ابرهای مسافر
خواهد گریست در دشت
همراه بادهای مهاجر
خواهد پرید در کوه
آنگاه آن پرنده
از چشم های گم شده در اشک
از دست های بسته به زنجیر
از مشت های پرشده از خشم
اواز های غمگین خواهد خواند

آواز های اورا جنگل برای دریا
دریا برای کوه
تکرار میکنند
جان های خفته را
درهر کرانه بیدار میکنند
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان