آوازِ آن پرنده ی غمگین

رها چو برگِ خسته در باد •

نامه برای دختری که کله اش عجیب بوی قرمه سبزی میدهد !

خود عزیزم 

سلام 

الان که روی تخت نشسته ای و سعی بر دو لپی خوردن ماکارونی های دلبر داری  و هم زمان میخواهی از دست زمین و زمان و کواکب و ستارگان جیغ بزنی 

میخواهم تورا پند دهم میدانم که از نصیحت شنیدن متنفری و همیشه دلت میخواد پیراهن های خودت را پاره کنی اما امروز میخواهم درس مهمی به تو بدهم

مهم ترین چیزی که تو الان نیاز داری آن را درک کنی این است که جهان پیرامونت آن دنیای زیبا و آرمانی تو نیست و هیچ آدمی طبق خط فکری تو زندگی نمیکند و مهمتر از همه اینکه تو قرار نیست دنیا را نجات بدهی 

تو بتمن سوپر من هری پاتر و همه ی سوپر قهرمان های قصه های نوجوان ها نیستی 

تنها کاری که میتوانی در حق خودت و دنیا انجام بدهی این است که تبدیل به یک آدم بزرگ از خود راضی که نوجوانیش را یادش نمی آید و دائم غر می زند که وای قسط برق وای قسط آب و با زمین و زمان سر جنگ دارد نشوی 

واضح تر بگویم تنها کاری که میتوانی بکنی این است که روحت را همیشه ۱۷ ساله نگهداری و آن قسمت سحر انگیز زندگی را هرروز سر بکشی 

دخترک جان که امسال یاد گرفته ای خودت را دوست بداری و به خودت و شخصیتت احترام بگذاری 

بهترین هارا برایت آرزو میکنم و میبوسمت  

رفیق ترین و ارزشمند ترین دارائی ات : خودت :)

چارلی ‎‌‌‌
۱۷ تیر ۹۷ , ۰۰:۰۵
با پست پیشتاز بفرستین که سریع‌تر برسه به خودتون :))

پاسخ :

حتما بشدت فکر خوبیهههه 😂😂😂
پر ِ بنفش
۱۸ تیر ۹۷ , ۱۵:۰۶
هژده سالگی گند میزنه به همش :| میگم که بدونی شوک نشی بعدا گفتم: دیدی؟؟؟؟؟ هاهاها :|

پاسخ :

من از هرچیزی که از این احساس قهرمان بودنم درم بیاره استقبال میکنم ولا اینکه ۱۸ سالگی باشه =)
tahi :D
۱۸ تیر ۹۷ , ۱۸:۱۸
:)))))))یدونه از اینا واسه خودم نوشته بودم زده بودم به دیوار

پاسخ :

بح بح چه قشنگگگ*_*
پر ِ بنفش
۱۹ تیر ۹۷ , ۱۹:۴۰
نه اونجوری نیست! حسش نمیره، قوی میشه :دی! البته فکر کنم بستگی به شخصیت آدما داره ولی خُب :)

پاسخ :

ترسناک تر میشه پس
:))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
هرچند پای باد درین دشت بسته است
روزی پرنده ای
خواهد گذشت از سر این خانه های تار
خواهد شنید قصه ی خاموشی تورا
از زاری خموش درختان سوگوار

بر بال ابرهای مسافر
خواهد گریست در دشت
همراه بادهای مهاجر
خواهد پرید در کوه
آنگاه آن پرنده
از چشم های گم شده در اشک
از دست های بسته به زنجیر
از مشت های پرشده از خشم
اواز های غمگین خواهد خواند

آواز های اورا جنگل برای دریا
دریا برای کوه
تکرار میکنند
جان های خفته را
درهر کرانه بیدار میکنند
Designed By Erfan Powered by Bayan