اندوهِ ایده آلیست بودن

به حرمت ساقه های پیچک ...پیامبران لبخند و جرعه های آب

روزنوشته ها (۲)

/ بازدید : ۵۷

برای اولین بار در عمر با عزت ام ! به برنامه ای که برای یک دوره گذاشتم عمل کرده ام تقریبا اکثر موارد لیستم را بجز زبان ایتالیایی  و ورزش کردن را شروع کرده و یک سبکی تابستانه دارم 

این روزها اتفاق قابل  توضیحی که حذابیت داشته باشد نیافتاده مگر برنامه ریزی برای یک تولد سوپرایزی که در کمال جذابیت سه هفته از تولد فرد مذکور میگذرد و ما میخواهیم تا پایان هفته اورا سوپرایز نماییم :/ و خندیدن ها در پاتق همیشگی مان با سین وشین و ل (باید یک روز مفصل راجب اینها بنویسم )

منظم بودن و برنامه ریزی کردن خیلی سخت است اما سخت تر از همه ی اینها بهم چسباندن تیکه هایی از من است که در طول ان سه سال در لابه لابه چرخ زندگی تکه تکه شده است و من یک سال طول کشید تا پیدایش کنم و حالا 

در این تابستان باید بهم بچسبانم خودم را 


[نگارنده بعد از مدت ها نوشتن را شروع کرده به پرت و پلا نویسی هایش خرده نگیرید]

۴ ۵
چارلی ‎‌‌‌
۳۱ خرداد ۰۴:۵۱
چه اتفاقی برای جادوگر قبیله موهاتاک افتاده پس؟ :))
پاسخ :
دیگه جادوگر نیست 
راستشو بخواید از وقتی شروع کردم به نوشتن داستانم در این مورد دیگه احساس جادوگر قبیله موهاتاک بودن نمیکنم 
پر ِ بنفش
۳۱ خرداد ۱۳:۳۰
اره بچسبون نه فقط خودتو٬ بلکه همه چیزو. سال دیگه گُمی گُم! -.-
(میترساندش. بدبخت. حسودی میکند فکر کنم. ناخودآگاهم را میفرمایم :دی)
tahi :D
۳۱ خرداد ۱۷:۱۸
بعد از سه هفته!!!اخ اگر کسی بامن اینکارو بکنه چی میشه ☹😅

نیـ ـلی
۳۱ خرداد ۱۸:۳۵
این سبکی تابستانه رو واقعا امسال تجربه کردم منم :))

بچسبون :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان